هر سال به وقت تولدم به آرزوهام فکر میکنم ببینم چندتاشو خدا هدیه بهم داد تو اون سال!خواستم ناشکری کنم بگم امسال هیچی بهم ندادی بزرگوار ولی گرفتی؛ بهترین دوستمو! ولی حقیقت ماجرا اینه تو خیلی بهم دادی. تو یه تجربه دوستی عمیق دادی! آدمی که اینقدر دوست بود که ده بار تو دفتر شکرگذاریم اسمشو نوشتم🩷

تو آیدین و شیده رو دادی که دیشب وقتی حواسم به تاریخ تولدم نیست با کیک بیان در اتاقم. تو هم اتاقیای دادی که خانواده شدن.تو موفقیت تو درسامو دادی .سلامتی دادی.تجربه‌های جدید دادی. تو این حس ناب این روزا رو که چشمامو اکلیلی میکنه دادی.تو پاییزمو مثل هرسال یه نارنجی خوشرنگ میکنی🧡 ازت با هر لرزش قلبم با هر نفسم با هر قطره‌ی خونی که از قلبم عبور میکنه با هر سلولم و با هر لحظه ای که با تو رنگ میگیره برای ۲۲ سال تجربه زیستن سپاسگذارم.

ای نسیم سحر آرامگهِ یار کجاست؟

منزلِ آن مه عاشق‌کُش عیار کجاست؟

شبِ تار است و ره وادی اَیمَن در پیش

آتش طور کجا موعدِ دیدار کجاست؟